قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3537
تاريخ الفي ( فارسى )
نفر هميشه در پاى سرير او مىخوابند و هرگاه كه ملك روس خواهد كه سوار شود مركب او را پيش سرير مىآورند تا پاى از سرير بر ركاب نهاده سوار شود . و در وقت فرود آمدن نيز پهلوى سرير مىرود و آنچنان فرود مىآيد كه پهلوى او نيز غير از تخت به جاى ديگر نرسد . و هريكى از آن چهارصد نفر را كه ميل مجامعت آن كنيزك را كه همراه دارد بشود ، در حضور ياران خود خدمت مىكند و هيچ ستر و پرده در كار نيست . و هرگاه ميانهء دو كس خصومت و نزاع به جايى رسيد كه پادشاه ايشان از اصلاح عاجز آمد ، حكم مىكند كه به شمشير با هم جنگ كنند . هركه غالب شود محقّ است . اين است حاصل آنچه ابن فضلان آورده ، و عهدهء صحّت آن بر وى است . امّا منسك كه در ميانهء فرزندان يافث به زيادتى مكر و حيله اشتهار داشت ، در كنار بلغار مقام كرد و غزان از نسل اويند ؛ چه ، غز پسر منسك بود و پسر غز ، يبغو . و الحال كه تركمانان خود را يبغو مىگويند به سبب آن است كه يبغو پسر غز ، پسر منسك ، پسر يافث بن نوح ( ع ) است . و غز را با عمّ كلان خود كه « ترك » باشد بهواسطهء سنگ يده « 1 » محاربه افتاد و يبغو در آن محاربه به قتل رسيد و از اين جهت است كه ميانه تركان و تركمانان هميشه عداوت است . و سبب جنگ آن بود كه بعد از فوت يافث سنگ يده به دست منسك افتاده بود و بعد از وى در ميان فرزندان او كه عبارت از غزاناند مانده وقتى كه ترك را به باران احتياج شد . آن سنگ را از غز طلب كرد . غز از آن جهت كه از پدر خود مكر و حيله ياد گرفته بود ، سنگى ديگر مانند آن سنگ بههم رسانيد و جهت عمّ خود ، ترك ، فرستاد . و چون اين سنگ مزوّر خاصيت باران نداد ، ميانهء ايشان كارزار واقع شد و يبغو پسر غز به قتل رسيد . امّا چين نام از براى منزل و توطّن خود زمينى را كه الحال به چين شهرت دارد اختيار كرد . صورتگرى و ابريشم ساختن و جامه از مخترعات چين است . و چين را پسرى شد كه نام او را « ماچين » نهاد . چون ماچين بزرگ شد فرزندان او بسيار شد . او نيز براى خود زمينى كه الحال به ماچين « 2 » مشهور است اختيار كرد و در آنجا شهرها بنا نهاد و سنگ يشم پيدا كرد و مشك بيرون آورد . و امّا كيمال كه در ميانهء فرزندان هميشه عيشدوست بود و هميشه به شكار اشتغال داشت ، زمين بلغار « 3 » را جهت توطّن خود اختيار نمود . او را دو پسر بود : يكى بلغار و
--> ( 1 ) . يده : سنگى كه برف و باران به طريق افسونگرى بر وى نمودار شود . - ناظم الاطباء . ( 2 ) . ماچين - ماها Maha ) « سنسكريت » - بزرگ ) + چين ؛ يعنى چين بزرگ و چين اصلى . ( 3 ) . براساس گفتهء عباس اقبال ، اين شهر ( بلغار ) را كه اكثر سكنهء آن مسلمان و در نزديكى غازان حاليه در روسيهء مركزى بوده ، نبايد با بلغارستان امروزى اشتباه كرد . - تاريخ مغول ، پانوشت صفحه 109 .